
بهاء الدين شاه روزي در مورد اصول و تمرينات صوفيان سخنراني مي كرد .
مردي كه ميپنداشت زرنگ است و ميتواند با انتقاد كردن از او منتفع شود گفت :
(( كاش اين مرد فقط چيزي تازه ميگفت ! اين تنها انتقاد من است ))
بقیه در ادامه مطلب..
بهاء الدين اين را شنيد و مرد منتقد را به شام دعوت كرد .
او گفت : (( اميدوارم كه ابگوشت بره ي من را تاييد كنيد . ))
مرد ميهمان وقتي اولين لقمه ي خود را خورد , بالا پريد و فرياد زد :
(( تو ميخواهي مرا مسوم كني – اين ابگوشت بره نيست ! ))
بهاءالدين گفت : (( ولي هست , ولي چون شما روش هاي قديمي را دوست نداريد , من چيزي تازه را
امتحان كرده ام :اين ابگوشت داراي بره هست , ولي مقدار زيادي خردل , عسل و داروي قي آور نيز
دارد . ))
|