گاهی کاری که میکنی فقط واسه اینه که بدونی هستی....
گاهی چون هستی و میخوای که باشی کاری رو انجام میدی....
گاهی کاری که میکنی به دلت میشینه....
گاهی دلت میخواد کاری رو انجام بدی....
گاهی کلمات رو کنار هم میچینی که حرفت رو بزنی....
گاهی کلمات رو پشت هم ردیف میکنی که حرفی زده باشی....
زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی جذبه دستی است که می چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است.
زندگی، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.
خبر رفتن موشک به فضا،
لمس تنهایی ((ماه))،
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.
زندگی شستن یک بشقاب است.
زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.
زندگی ((مجذور)) آینه است.
زندگی گل به ((توان)) ابدیت،
زندگی ((ضرب)) زمین در ضربان دل ها،
زندگی ((هندسه)) ساده و یکسان نفس هاست.
هرکجا هستم، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
یک سلام و ... خداحافظ باز
و در این بین عجب پیچ و خمی است
کاش من گم نشوم
خنده فاصله ها مرموز است
کاش با آنکه شلوغی خوب استثل مردم
کاش در دلخوشی رویا ها ساعتم می خوابید
لحظه ها در گذرند
و چه بی رحم به تنهایی ما می خندند
کاش من گم نشوم
کاش شرمنده یک دانه گندم نشوم
کاش شرمنده چشم مادر نشوم
یک سلام و ... خداحافظ باز
و در این بین عجب پیچ و خمی است
کاش من گم نشوم
خنده فاصله ها مرموز است
کاش با آنکه شلوغی خوب است
مثل مردم نشوم
کاش در دلخوشی رویا ها ساعتم می خوابید
لحظه ها در گذرند
و چه بی رحم به تنهایی ما می خندند
کاش من گم نشوم
کاش شرمنده یک دانه گندم نشوم
کاش شرمنده چشم مادر نشوم
یک سلام و ... خداحافظ باز
و در این بین عجب پیچ و خمی است
کاش من گم نشوم
خنده فاصله ها مرموز است
کاش با آنکه شلوغی خوب است
مثل مردم نشوم
کاش در دلخوشی رویا ها ساعتم می خوابید
لحظه ها در گذرند
و چه بی رحم به تنهایی ما می خندند
کاش من گم نشوم
کاش شرمنده یک دانه گندم نمنده چشم مادر نشوم